قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

556

درة التاج ( فارسى )

بسبب استحالت استقلال عرض بانتقال ، از بهر آنج گذشت . و بىانعدامى از مضىء ، و اين روشن است ، بل بر وجهى كى حصول او در مضىء - علت حصول او باشد در آنج به آن مستضىء شذه باشد . و ظلمت مقابل ضوء نيست ، الّا عبارتى از عدم ضوء فحسب ، جه هرج او را نورى نيست مظلم است ، - خواه از شأن او آن باشد كى مستنير « 1 » شوذ ، و خواه نباشد ، بس محتاج نشود آنج نور ازو منتفى شذه باشد در آنك او مظلم باشد بجيزى ديگر بس تقابل ميان نور ، و ظلمت ، بر اصطلاح اين كتاب : تقابل ايجاب و سلب باشد . و در اكثر كتبى كى غير اينست اصطلاح بر آن كرده‌اند كى : تقابل ميان ايشان ( تقابل ) ملكه و عدم باشد ، بمعنى آنك ظلمت عدم ضوء باشد ، از جيزى كى از شأن او باشذ كى مضىء باشد . و ضوء اگر چه ما مشاهدهء آن نمىكنيم ، الّا كى عارض سطح باشد ، اما نفس مفهوم او مانع آن نيست كى او سارى باشذ در جميع جسم ، ظاهر او ، و باطن او ، مانند سريان لون در آن « 2 » ، جنان كى باطن به آن ظاهر شوذ همجنانك ظاهر به آن ظاهر [ مى ] شود . و اگر مانعى ازين منع كند ، آن امرى باشد خارج از مفهوم ، - و ازينست كى از قبيل ما يختصّ بالكميّات نيست ، و اگر جه بحسب مشاهده و وجدان مختص است به آن و اعتبار به اين نيست ، بل اعتبار در آنك كيفيّت مختصّ است بكميّت - آن است كى تصور آن نتوان كرد ، الّا همجنين ، جنانك از بيش رفت . و جون معنى كون الشّىء مضيئا ، كونه ظاهرا للبصر است ، بس هرگاه كى تصور كونه ظاهرا للبصر بكند تصور كونه مضيئا بكنند . خواه : سطح باشد ، يا جسم مادى ، يا غير ايشان ، بس ضوء و نور و شعاع ، بهر عبارت كى خواهى : كماليست محسوس ، از ان هر جيز كى مستضىء شوذ به آن .

--> ( 1 ) - منتشر - م . ( 2 ) - در آب - م -